شبکه یک - 20 مرداد 1396

"کار" از "کار" خیزد (10 فلسفه "کار" در اندیشه متفکران اسلامی)

نشست "کار، نجاتبخش و تعالی ساز- اردیبهشت 94

بسم الله الرحمن الرحیم

روایتی یا روایاتی را خدمت‌تان تقدیم کردم در باب نقش تربیتی کار و اینکه در منابع اسلامی به کار صرفاً به‌عنوان یک ضرورت اقتصادی و مادی نگاه نکردند. اینکه کار را نوعی عبادت تلقی کردند در منابع اسلامی یعنی هم به جنبة عبادی کار توجه کردند هم به جنبة کاری عبادت. به این معنا که عبادت در تعریف اسلامی فقط نیایش نیست بلکه کار، کار بدنی، کار فکریة تولید ثروت، ایجاد اشتغال، حل مشکلات ‌مادی جا‌معه، همة این‌ها مصادیق عبادت دانسته شده. اگر البته همراه بشود با انگیزة عبادی. برخلاف بسیاری از عرفان‌ها، معنویت‌ها و شبه عرفان‌ها که رشد انسان را تفکیک کردند از مقولة کار. حتی تحت عنوان صوفی‌گری و معنویت و عرفان یک نوع تنبلی، انگل‌صفتی و مفت‌خوری منتها تحت پوشش عرفان و آخرت‌گرایی و معنا‌گرایی توجیه کردند. در فر‌هنگ قرآن و سنت پیامبر و اهل بیت، یکی از علا‌ئم و عوامل دوری از خدا بیکاری و انگل‌صفتی دانسته شده. حتی کسانی که تمام وقت‌شان را به عبادت بگذرانند و کار نکنند، هیچ کاری، نه کار یدی، نه کار فکری، نه کار فر‌هنگی، نه کار درون خانه، بیرون خانه، این‌ها هم به‌عنوان افراد غیر معنوی تعریف شده‌اند. چنانکه آن روایت را شنیدیم از حضرت امیر(ع) که یک وقت آمدند در مسجد دیدند هیچ‌کس عابد‌تر از خود علی نیست. نه زاهد‌تر از او نه عابد‌تر از او. آمدند در مسجد دیدند یک عده‌ای گوشة مسجد مشغول هستند. اعتکاف کردند و مشغول عبادت هستند که خب بسیار کار خوبی است. آن روز رفتند، روز بعد، روز بعد، همین‌طور دیدند هر بار می‌آیند این‌ها همان گوشه نشستند و ‌این دیگر از اعتکاف رد شده. مثل اینکه این‌ها کارشان همین است. بعد از مدتی که دیدند این‌ها هر روز گوشة مسجد هستند فر‌مودند چکار می‌کنند این‌ها این‌جا؟ گفتند این‌ها دا‌‌ئم‌العباده هستند، دا‌ئم مشغول عبادت هستند. حضرت امیر(ع) پرسیدند زندگی‌شان را چطور تأمین می‌کنند؟ خرج‌شان را از کجا می‌آورند؟ گفتند که خرجی این‌ها را ما می‌دهیم. این‌ها در کل سال همیشه این‌جا قرار شده مشغول عبادت باشند، نماز و ذکر و خرج‌شان را ما می‌دهیم. ما می‌رویم کار می‌کنیم خرج‌شان را می‌دهیم. حضرت امیر(ع) فر‌مودند که به خدا قسم شما از این‌ها عابد‌ترید، شما از این‌ها به خدا نزدیک‌ترید. یعنی حتی مهم‌ترین امر که مسئلة عبادت است و اصلاً فلسفة خلقت است، حتی اگر به بهانة عبادت هم کسی بخواهد از زیر کار در برود و فرار کند این هم فر‌مودند حضرت امیر ضد عبادت است. ضد رشد است. اوج عبادت بله نماز است و اعتکاف و روزه و این‌ها. اما این‌ها شغل دائمی کسی نباید باشد که مانع از کار شود. تلاش کردن، فکر کردن، عرق ریختن، منضبط شدن، مسئولیت‌شناسی، ایجاد شغل، ایجاد ثروت، ایجاد کار، حل مشکلات جا‌معه، این‌ها همه در فر‌هنگ اسلامی عبادات بزرگی دانسته شده اگر جنبة انگیزه و نیت عبادت در طرف باشد. اگر جنبة عبادی برای خود فرد نداشته باشد، صرفاً به‌عنوان اضطرار زندگی و تأمین معاش و یا احیاناً پیشرفت‌های مادی شخصی خودش این کار را می‌کند، باز هم این کار گرچه عبادت دیگر نیست اما خدمت به ‌خلق است. یعنی یک عمل صالحی است اما چون ایمان همراهش نیست شخص ممکن است رشد معنوی و تقرب الی الله پیدا نکند. اما عملش یک عمل صالح است. خدمت به خلق کرده و خدمت به خلق کجا، ستم به خلق کجا؟ حتی اگر نیتت الهی نباشد، این دو عمل مساوی نیست پیش خدا. یک کسی کار مضر می‌کند علیه جامعه، برای پیشرفت مادی خودش. یک کسی خدمت می‌کند به جا‌معه برای پیشرفت جا‌معه به سود مردم به حقوق مردم احترام می‌گذارد. ‌این حتی اگر برای خدا این کار را نکند گرچه مقا‌مات معنوی و اخروی بالا، مقامات بالای بهشت را نخواهد رسید برای اینکه چیزی که به آن عقیده نداری که به آن نمی‌رسی. وقتی ‌خودت نیت نکردی قبول نداری. مثلاً یک شخص مادی دنیا را فقط قبول دارد نه آخرت ولی کار می‌کند، خوب کار می‌کند. این شخص مساوی نیست با کسی که خدمت به خلق می‌کند اما با هدف اخروی. این‌ها آخرت‌شان حتماً مثل هم نیست. اما آخرت این فرد که بدون ایمان به خدا و آخرت دارد خدمت به خلق می‌کند، کار مثبت می‌کند، دنیا و آخرت این مساوی با آن کسی که ظلم می‌کند به مردم و کارش علیه جامعه است در ‌جهت افساد جامعه، نابودی جامعه است، این دو با هم یکی نیستند. ولو هر دو کافر باشند. پیش خدا مساوی نیستند، آخرت‌شان هم مثل هم نیست، دنیای‌شان هم مثل هم نیست. چنانکه آن کسی که به خدا و آخرت معتقد است، اهل نماز و روزه و این‌ها هم هست اما مفت‌خور است. نه کار فر‌هنگی می‌کند، نه کار اقتصادی می‌کند، نه کار علمی و مدیریتی می‌کند، هیچ کار. مریض هم نیست، گرفتار هم نیست، کار هم ‌است ‌منتها این آسان‌طلب و راحت‌طلب است. این آدم هرگز مساوی نیست با کسی که به خدا و آخرت معتقد است و در دنیا‌ مدام دارد کار می‌کند. عرق می‌ریزد، سختی می‌کشد. این‌ها هرگز با ‌هم مساوی نیستند. خود بیکاری مصیبت‌هایی درست می‌کند. جدا از اینکه یک جامعة کارگریز و عمل‌گریز به لحاظ ‌اقتصادی عقب می‌ماند، وابسته و مصرف‌کننده می‌ماند، آسیب‌پذیر است، ضعیف است، وابسته می‌شود، در نکبت فقر و ذلت و وابستگی می‌افتد و جامعه‌ای که فقیر شد در فساد می‌افتد. جامعه‌ای که اهل کار نیست، را‌حت‌طلب است، این یک جامعة اسلامی ـ دینی ـ مکتبی نیست. جامعه‌ای که و خانواده‌ای که و شخصی که دنبال آسان‌طلبی و راحت‌طلبی است، روحیة‌ مفت‌خوری دارد، می‌خواهد کم کار کند و زیاد مصرف کند، ما بسیاری آیات و روایات داریم که این‌ها اساساً ایمان به خدا و آخرت ندارند. این‌ها فکر کردند دنیا استبل است و یا جایی است برای چریدن و لذت بردن و از دیگران کار کشیدن، از دیگران‌ آویزان شدن. این تعبیری که پیامبر سه بار فر‌مودند الملعونٌ الملعونٌ الملعون مَن ألقی کَلّّهُ علی الناس، هر شخص یا هر جامعه‌ای که بارش را می‌اندازد روی دیگران، از دیگران آویزان می‌شود، می‌خواهد دیگران کار کنند و این‌ها بخورند، پیامبر سه بار فر‌مودند لعنت بر این‌ها، بر چنین شخصی و چنین خا‌نواده و طبقه‌ای. لعنت بر چنین جا‌معه‌ای. نفرین بر آن‌ها. نفرت خدا و خلق بر کسانی که کار نمی‌کنند و می‌خواهند را‌حت باشند. این سنخ آیات و روایات چه معنی دارد؟ این سنخ آیات و روایات که دارد جنبة دینی به کار می‌دهد. جنبة عبادی به کار می‌دهد. ‌جنبة جهادی به کار می‌دهد. می‌گوید مردی که از خانه بیرون می‌آید برای کار، برای تأمین معاش خانواده‌اش، برای عزت خانواده‌اش، رفاه خانواده‌اش از راه مشروع، این کل مجاهد فی سبیل‌الله انگار دارد در صف مقدم در رکاب پیامبر خدا می‌جنگد و شهید شده. عرق کارگر با خون شهید مقایسه می‌شود در روایات ‌ما. جزو قطرات مقدس یکی عرق کارگر است، یکی خون شهید است، یکی اشک کسی که مشغول عبادت و نمازشب و تضرع و استغفار است. این سه قطره در روایات ما کنار هم می‌آید. این‌ها خیلی معنا دارد. عرق ‌کارگر، خون شهید، اشک عابد. یک زندگی سه بعدی. معنی این‌ها این است که به کار در همة سطوحش به چشم فقط یک اضطرار در همة اشکال آن اکتفا نشده. چون لازم نیست آدم مؤمن باشد که بفهمد باید کار کند واِلا نمی‌توا‌ند زندگی کند و خرجی زندگی‌اش را از کجا بیاورد؟ حتی لازم نیست انسان باشد، حیوانات هم می‌دانند برای زنده ماندن باید شکار کنند، باید بدوند. بنابراین یک چیزی که امر غریزی است چطور به آن جنبة عبادی داده می‌شود؟ مثل همة امور غریزی دیگر. چطور می‌گویند نفس کشیدن روزه‌دار عبادت است؟ مگر کسی می‌تواند نفس نکشد؟ نفس کشیدن یک امر اضطراری است، امکان ندارد کسی نفس نکشد. یک کار قطعی جبری که مربوط به فیزیک بدن است، می‌گویند تنفس آن عبادت است. خوابش عبادت است. راجع به کار و کارگر هم همین را می‌گویند. می‌گویند هر لحظه که کار می‌کنند در راه ‌خدا جهاد است. زنی که دارد در خانه زحمت می‌کشد برای اینکه خا‌نه یک محل امن قابل استرا‌حت آرامی باشد، می‌فرماید این زن مشغول جهاد در راه خداست. حضرت امیر فر‌مودند یک روز من و فاطمه(س) داشتیم با هم غذا درست می‌کردیم. من عدس پاک می‌کردم ایشون هم داشتند تنور را آماده می‌کردند. داشتیم با هم صحبت می‌کردیم که با هم غذا را آماده کنیم، پیامبر مهمان ما شدند. آمدند و وقتی وارد شدند سلام کردند و گفتند کدام‌تان خسته‌ترید؟ من به او کمک کنم. حضرت امیر فر‌مودند فاطمه خسته‌تر است. پیامبر رفتند کنار حضرت فاطمه گفتند بخشی از کارهایت را بده من انجام بدهم. کارهای مربوط به خا‌نه. آن‌جا پیامبر فر‌مودند مردانی که کار خانه را به دوش زنان‌شان کلاً نیندازند و کمک کنند پاداش شهید دارند در راه خدا. زنی که فشار زیادی به شوهرش نیاورد و مجبورش نکند بیش از توانش کار کند، پاداش شهید ‌و جهاد را دارد. یعنی همة این مسائل با عالی‌‌ترین فداکاری‌های معنوی مقایسه و تشبیه شده. یکی از ابعاد آن این است که کار و عمل‌گرایی و زحمت‌کشی در فر‌هنگ اسلامی یک جنبة تربیتی هم پیدا کرده. علاوه بر بعد اقتصادی که همه به بعد اقتصادی کار فقط تو‌جه می‌کنند، در فر‌هنگ اسلامی علاوه بر آن که خیلی مهم است، به جنبة تربیتی کار تو‌جه شده. که در رشد و تربیت انسان حتی اگر به لحاظ اقتصادی ما احتیاجی به کار نداشته باشیم مرفه باشیم، در یک خانوادة مرفهی به دنیا آمدی یا اصلاً خودت وضعت جوری شده که بعد از 20 سال 30 سال دیگر احتیاجی به کار کردن نداری و زندگی‌ات تأمین است. باز می‌فر‌ماید باید بروی کار. چون ‌حالا دیگر به لحاظ معیشتی به کار احتیاج نداری ولی به لحاظ شخصیتی تا آخر به کار احتیاج داری. انسان هم روحش هم جسمش نیاز دارد. این یکی از مسائلی است که شهید مطهری به آن توجه کرده و در بحث تعلیم و تربیت خود به این قضیه پردا‌خته است. می‌گوید انسان هم خالق کار خودش است و هم کار انسان خالق خود انسان است. یعنی خالق چگو‌نگی او، چگو‌نگی رو‌حی ‌او. به این جملة ایشان می‌خواستم استناد کنم. خیلی جملة مهم و دقیق و عمیقی است. همان قدر که انسان خالق کار خودش است، کار خالق انسان و کارگر است. خالق چگو‌نگی روح اوست. بعد یک سری آیات و روایات را خدمت‌تان می‌خواستم در این رابطه عرض کنم. اولاً اینکه پیامبر اکرم(ص) فر‌مودند خدای متعال از جامعه‌ای که از کار فرار می‌کند بیزار است. و متقابلاً ان الله یحب المؤمن المحترف. خداوند مردمی را دوست دارد که اولاً ایمان دارند به خدا و آخرت، مادی نیستند، همه‌چیز را فقط مادی نمی‌بینند. با توجه به مبدأ و معاد به همه‌چیز توجه می‌کنند حتی اقتصاد. دوم المحترف یعنی حرفه، حرفه‌ای. خدا‌وند مؤمن حرفه‌ای را دوست دارد. کسی که به لحاظ فکر و اعتقادات ایمان دارد مثل حیوانات کار نمی‌کند. لازم نیست مؤمن باشد. ضمن اینکه حیوا‌نات هم مؤمن هستند، ایمان تکوینی دارند. انسان مثل ماشین کار نمی‌کند، مؤمنانه کار می‌کند. اما ایمان فر‌مودند کافی نیست. محترف هم باید باشد. یعنی باید یک حرفه‌ای را بلد باشد و مشغول باشد. یک تخصصی، یک کاری را باید انجام دهد. چنین بنده‌ای را خدا دوست دارد. در روایت دارد حتی آدم‌های بسیار با‌اخلاق، متدین و خوب، این‌ها را وقتی پیامبر می‌دیدند از همه جهت می‌‌دیدند آدم خوبی است، اخلاقی است، مؤدب است، متدین است، این‌ها را پیامبر لازم می‌دانستند اما کافی نمی‌دانستند. می‌پرسیدند که کار می‌کند یا نه؟ این سؤال هم جزو سؤال‌های گزینشی پیغمبر بود. وقتی می‌خواست کسی را گزینش کند می‌دید این‌ها تنبل و آویزان هستند یا اهل کار هستند. در روایت نقل شده یک جوان خیلی متدین و خوبی آمد و پیامبر خیلی از آن خوش‌شان آمد. از شعورش، اخلاقش، ادبش، دیانتش. وقتی که رفت پیامبر فر‌مودند راستی چکار می‌کند؟ یادم رفت بپرسم چکار می‌کند. گفتند که کاری نمی‌کند، خانوادة‌ آن مرفه هستند. پیامبر فر‌مودند سقط بالعینی. از چشمم افتاد. در واقع مردمی که هی دوست دارند کمتر کار کنند، نقشه می‌کشند کار نکنند، بیشتر سود کنند و کمتر کار کنند، پیامبر نظرشان را راجع به آن جا‌معه گفتند. فر‌مودند آن جامعه سقط من عینی، از چشمم افتادند. یعنی فرض کنید الان تمام مردم ما متدین شوند، همه‌مان متدین شویم، اهل تقوا، دروغ نگوییم، فحش ندهیم، ‌تهمت نزنیم، غیبت نکنیم، کلاه همدیگر را برنداریم، که خود همین را باید در خواب دید. فرض کنید این اتفاق‌ها بیفتد ولی یکی از خصلت‌هایی که بین مردم ما و ما است، اکثراً دل‌شان می‌خواهد کم کار کنند بیشتر مصرف کنند. همین یک خصلت کافی است که یک جامعه... این اخلاق ما غیر دینی باشد. یعنی پیامبر بفر‌ماید از چشمم افتادید. پیامبر جامعة کارگر و اهل کار را دوست دارد و فرمود خدا چنین کسی را دوست دارد. این‌ها همه نشان می‌دهد که عمل چه نقش تربیتی و اصلاحی، نقش تربیتی اصلاً دارد علاوه بر نقش مادی. این فر‌هنگی که توسط صوفیان متصوف است و زاهد‌نما‌هایی گاهی در جامعة ما، گاهی هم در فکر خود ما هم است، نفوذ کرده که کار برای آدم‌های فقیر و بیچاره ‌است. کسی باید کار کند که مجبور است کار کند، این فر‌هنگ فر‌هنگ اسلامی نیست. یا اینکه کسی که کار می‌کند اهل دنیاست. این تفکر صوفیانه است، تفکر اسلامی ‌نیست. همانی که بار‌ها شنیدید طرف ظهر تابستان آمد در مدینه دید امام باقر(ع) دارند کار می‌کنند. طرف از این صوفی‌ها و زاهد‌های آنچنانی بود. گفت چه کسی است این وقت روز دارد عرق می‌ریزد برای دنیا؟ بروم نصیحتش کنم. آمد جلو دید امام باقر است. ‌گفت به به من فکر کردم تو یک آدم معمولی هستی، پسر علی هستی؟ پسر پیغمبر هستی؟ ظهر تابستان، هوای به این گرمی باز هم حرص دنیا؟ آمدی داری کار می‌کنی که پول در بیاوری؟ امام باقر(ع) فر‌‌مودند که تعریف دنیای من و تو از آخرت دوتاست. ‌تو خیال می‌کنی کسی که زحمت می‌کشد و تلاش می‌کند و عرق می‌ریزد و سختی می‌کشد نمی‌فهمد که این آخرت است. کسی که تلاش می‌کند تا محتاج دیگران نباشد وابسته نشود، خودش و خانواد‌ه‌اش یا جامعه و کشورش به دیگران وابسته نشود، این‌ها عبادت است. حرص در مصرف دنیا‌زدگی است. اما تلاش و کار و عرق‌ریزی این‌ها عین عبادت و توحید است. این‌ها عین آخرت است. معنی دنیا و آخرت را شما عوض کردید. گفت اگر الان بمیری چه جواب خدا را می‌دهی؟ گفت اگر الان بمیرم به خدا می‌گویم در حال عبادت تو مردم. برای اینکه محتاج امثال تو نباشم. این‌ها دوتا نگاه است. شما بروید عرفان‌های ‌هندی را ببینید، عرفان معنویت‌های کاتولیک و غربی و شرقی را ببینید که این‌ها نگاه‌شان به کار چیست. پروتستان‌ها هم که شاید تحت تأثیر اسلام در دوران جنگ‌های صلیبی و دوران پایان قرون وسطی رفرم دینی کردند و کار را یک ارزش دینی شمردند، این‌ها هم یادشان رفت ‌اصالت کار به ‌مفهوم اصالت دادن به دنیا نیست. باز هم اصالت برای آخرت است. این‌ها فهمیدند کار مهم است اما اصالت را به دنیا دادند. گفتند ‌خدا خوشش می‌آید ما ‌تا می‌توانیم کار کنیم و پولدار شویم. یک سوء‌تفاهم دیگر اینجا به‌وجود آمد. فرهنگ اسلامی نه ‌کاتولیکی است که می‌فرماید زاهد باش، چرا اینقدر کار دنیا؟ تفکیک دنیا از آخرت. نه تفکر پروتستانی که آمد تفکیک را به هم بزند بگوید کار هم عبادت است ولی کم‌‌کم فکر کرد که خدا و آخرت هدف نیست، خود دنیا و کار دنیا را هدف قرار داد. این هم غلط بود. در فر‌هنگ اسلامی اصالت کار وجود دارد اما هدف خدا و آخرت است. مصرف کردن خودش هدف نمی‌شود. این‌ها تفاوت این دید‌گاه‌ها است با همین ظرافت‌ها که در روایت ما است. با این تعبیر که جامعة ما وقتی یک جامعة اسلامی می‌شود در فر‌هنگ کار و کارگری که یک کار را وظیفه بدا‌ند نه اضطرار. اضطرار این است که می‌گوید من نمی‌خواهم کار کنم ولی‌ مجبورم. اگرنه نمی‌توانم ‌اجارة خانه‌ام را و ‌خرجی‌ام را بدهم، می‌روم کار می‌کنم. این فر‌هنگ اسلامی نیست. فر‌هنگ اسلامی این است که چه خرجی‌ام را بتوانم بدهم چه نتوانم بدهم کار کردن وظیفه است. ما آمدیم در دنیا کار کنیم. خداوند فرمود شما را خلق کردیم از زمین «واستعمرکم فیها» و انسان را فر‌مان دادیم که زمین را آباد کند. «استعمرکم فیها». خدا شما را به آباد کردن زمین گماشت. خدا شما را از زمین خلق کرد و به آباد کردن زمین مأموریت داد. پس این هم وظیفة اجتماعی ـ اقتصادی است و هم یک وظیفة تربیتی برای سا‌ختن خود انسان. یک تعبیری که در حوزة تعلیم و تربیت هم کردند این است که یکی از توضیحاتی که برای نیاز انسان به کار شمردند می‌گویند انسان هم جسم دارد و هم روح. هم عقل دارد، هم خیال و قدرت تخیل و هم احساسات. کار برای همة این ابعاد مفید بلکه لازم است. برای جسم می‌گویند کار لازم است که روشن است بدن و قوایی که در بدن است اگر مصرف نشود جسم ما بیمار می‌شود. چنانچه اغلب بیماری ما‌ها و آن‌هایی که مثل بعضی از شما زیاد می‌نشینند، کار بدنی ندارند مریض‌تر هستند. این‌هایی که کار بدنی دارند، بدن‌های سالم‌تری دارند. پس نیاز جسمانی به کار که روشن است. لذا می‌گویند ما که اهل کار نیستیم اقلاً ورزش کنیم. یعنی از بدن یک کاری بکشیم. انرژی این بدن، این ویتامین‌هایش، این کالری‌هایی که مصرف کرده باید یک جوری صادر کند. باید یک تعادلی بین مصرف این بدن و تولید این باشد. ورودی و خرو‌جی‌اش باید برقرار شود. وقتی نشد این جسم مریض می‌شود. ‌الان این‌همه بیماری‌هایی که داریم برای همین است. همة دکتر‌ها‌ هم همین را می‌گویند. روایت هم همین را می‌گوید. خود‌مان هم به‌طور تجربی می‌فهمیم. فشار خون، قند، اوره، چربی، اسید اوریک، سکته‌ها و بیماری‌ها اغلب می‌گویند دو منشأ دارد. یکی رژیم غذایی غلط، یکی کار ‌نکردن. حالا ما می‌گوییم ورزش. دقیقاً در روایت ما همین موارد متعددی برای بیماری‌ها شمرده می‌شود. دوتای آن که خیلی روی آن تأکید می‌کنند و مهم است همین دو‌تاست. یکی می‌گویند خیلی از بیماری‌ها مربوط به معده است یعنی رژیم غذایی، یکی هم می‌گویند بخاطر تن‌پروری است. پس نیاز بدن به کار روشن است. یک نیاز‌های دیگری هم انسان به کار دارد که به آن تو‌جه ندارد. یکی از آن‌ها نیاز ذهن انسان به کار است. ذهن دو جور کار می‌کند. اگر ذهن به‌طور منظم و منطقی در یک مسیر مثبتی کار کند می‌گویند عقل، می‌گویند تفکر. اگر ذهن به‌طور بی‌هدف و بدون برنامه کار کند می‌شود تخیل و خیال‌بافی. چه چیزی تأثیر دارد در این دو نوع کار ذهن؟ کار و بیکاری. ذهن که اصلاً دست ما نیست که کار کند یا نکند. هیچ‌کس نیست که ذهنش کار نکند. شما در خلوت نشسته‌ای هیچ کاری هم که نکنی ذهنت شروع می‌کند به کار. اگر کار مثبتی داری می‌کنی، کار اقتصادی، علمی، کشاورزی، صنعتی، تولید، یا کار فر‌هنگی، مطالعاتی، علمی، حوزوی، دانشگاهی یا هر کاری، کار خانه یا کار بیرون. هر کس دارد کار می‌کند این ذهن شروع می‌کند به تفکر مثبت. برنامه‌ریزی می‌کند، مشکلات را می‌فهمد، مسئله حل می‌کند در مسیر مثبت. قدرت تفکر و تعقل انسان زیاد می‌شود با کار. اما وقتی بیکار است، کسانی که بیکار هستند نشستند مدام وقت می‌گذرانند. ذهن که بیکار نمی‌ماند. ذهن شروع می‌‌کند به خیال‌بافی. می‌رود در حوزة چرندیات. ذهن شروع می‌کند با آدم هی چرت و پرت می‌گوید. شروع می‌‌کند به خیال‌بافی. دروغ و راست را مخلوط کردن. تو‌هم راجع به افراد، راجع به اشخاص، راجع به آینده. این نوع تو‌همات و تخیلات منشأ انواع اضطراب‌ها، استرس و کینه به آدم‌ها می‌شود. الکی، بیخود، از روی تو‌هم. حسادت، سوء‌ظن، ترس‌های بیخودی، رؤیا‌بافی و امید‌های کاذب. و انواع و اقسام بیماری‌های اخلاقی و روحی و فکری در اثر بیکاری به‌وجود می‌‌آید. این دیگر مستقیم به جسم مربوط نیست ولی در جسم هم آثارش را می‌گذارد. وقتی کسی بیکار است و کار نمی‌کند، جامعه‌ای که دوست ندارد کار کند، دوست دارد بنشیند و استرا‌حت کند و خوش بگذراند، کم‌‌کم از خوشی‌ها هم لذت نمی‌برد. درجة التذاذش از خوشی‌ها پایین می‌آید. ار بس تکرار کرده و هی تنوع‌طلب است از چیز‌های معمولی لذت‌بخش که آدمی که اهل کار است از آن‌ها لذت می‌برد، آدم بیکار دیگر از آن‌ها لذت نمی‌برد. آدمی که کار می‌‌کند خسته می‌شود از خوابیدن لذت می‌برد. از غذا خوردنش لذت می‌برد. از استراحتش لذت می‌برد. از کار می‌آید از نشستن کنار همسرش و بچه‌هایش و حرف زدن با آن‌ها لذت می‌برد. فیلم نگاه می‌کند لذت می‌برد. اما کسی که شغلش همین کار‌ها است، شغلش لذت‌ بردن است، دیگر از چیزی لذت نمی‌برد. همه‌چیز برایش عادی و تکراری و خسته‌کننده است. بعد ‌سراغ تجربة لذت‌های دیگری می‌رود که وارد حریم گناه و فساد و این‌ها می‌شود. بنا‌براین در روایات ما روی این قضیه هم تأکید شده که بیکاری فساد می‌آورد. غیر از اینکه اختلال ذهنی می‌آورد، آدم‌ها را خیالاتی می‌کند، زودرنج، حساس، دچار سوء‌ظن. شما 2، 3 روز در خانه بنشین و کاری نکن. انواع بد‌اخلاقی‌ها، توهمات راجع به آدم‌ها، راجع به کار‌ها، اصلاً شیاطین محاصره می‌کنند آدم را واقعاً. مگر یک عدة خاص که در اقلیت هستند که خلوت‌شان هم یعنی وقتی هم که نشستند در حال تفکر و تعقل و رشد هستند. اغلب ما و شما وقتی بیکاریم وقتی نشسته‌ایم قدرت تعقل نداریم، تعقل نمی‌کنیم، تخیل می‌کنیم. وارد عرصة تخیل می‌شویم. عدة کمی هستند که بتوانند تعقل کنند. خب این‌ها آثار جسمی، آثار روحی، آثار اعصاب و فساد اخلاق می‌آورد. گفت اگر تو کار نکنی یک کاری می‌آید سراغ تو. اگر تو کار مثبت نکنی کار منفی می‌آید سراغ تو. اگر کار مثبت نکنی فکر شما را... این‌طور می‌شود که تعقل تبدیل می‌شود به تخیل. کسی که کار مثبت نمی‌کند این ذهن نمی‌تواند بیکار بنشیند. او کار دستت می‌دهد و تو راواردار به کاری می‌کند که به ضرر تو و دیگران است. از جملة آن هم گناه است. اغلب گناه‌کاران حرفه‌ای آدم‌های بیکار هستند. کسی که از صبح تا شب باید برود کار کند و عرق بریزد نه وقت گناه دارد، نه حوصله‌اش را دارد، نه به گناه فکر می‌کند. نمی‌گویم گناه نمی‌کند، تیپ کارگر معمولاً گناهان‌شان گناه‌های کو‌چک شخصی است. اما یک آدم مرفهِ خرپولِ بیکار که 2، 3 تا کاخ دارد و 4، 5 تا ویلا دارد و ماشین‌ دارد اصلاً این‌ها گناه معمولی نمی‌کنند. وقتی هم گناه می‌خواهد بکند دارد برنامه‌ریزی می‌کند چه گناهی بکند که بقیه و فقرا بلد نیستند. یعنی در واقع آنچه که کمک می‌کند به فساد و گناه این انرژی‌هایی است که درون ما و درون انسان انبار شده. هم انرژی جسمی است هم انرژی فکری و رو‌حی است. این انرژی‌ها همین‌طور متراکم است. در انسان روی هم انبار می‌شوند. اگر انرژی‌های درونی‌ات را با طبیعت مبادله نکنی، بده بستانی بین انسان و بیرون از خودش، جامعه، طبیعت، اگر تبادل انرژی صورت نگیرد به لحاظ هم جسمی هم رو‌حی، درست مصرف نشود یک حالت انفجاری اتفاق می‌افتد در مسیری که خود ما هم نمی‌فهمیم این به نفع ماست یا به ضرر ماست. غالباً به ضرر ماست که خود‌مان متوجه نمی‌شویم. حتی کار کشیدن از اعضای بدن. چشم را خدا داده برای دیدن. اگر چشم‌های شما را ببندند و بگویند 3، 4 روز باید بسته باشد. چون چشم برای دیدن است هم چشم صدمه می‌بیند هم روح شما صدمه می‌بیند. گوش برای شنیدن است. گوش شما را محکم بگیرند که هیچ صدایی نشنوی. زبان برای حرف زدن است. شما را مجبور کنند بگویند 4 روز اصلاً نباید هیچ چیز بگویی. خدا یک نیرویی داده با ابزاری که این‌ها باید مصرف بشود. اگر در راه درست مصرف نشود حتماً در راه نادرست مصرف می‌شود. مثل سایر قوا‌ها و نیاز‌های انسان. مثل شهوت. شهوت جنسی یک نیرویی است که خدا‌وند در وجود انسان گذاشته است. هر کس این نیرو را ندارد مریض است باید به پزشک مراجعه کند. شهوت داشتن یک امر الهی و طبیعی است. اگر این شهوت، این نیاز جنسی را در مسیر مشروع و درست مدیریت کردیم کردیم، اگرنه شهوت بیکار نمی‌نشیند. به حالت انفجاری ما را وادار به گناه می‌کند. یعنی نحوة ارضای خود که باعث سقوط معنوی، حقوقی و اخلاقی هم خودت و هم دیگری می‌شود. هم به خود‌مان صدمه می‌زنیم هم به جامعه. پس نیرو‌هایی در ما ذخیره شده وقتی بیکاریم این‌ها در یک مسیر درست به کار نمی‌رود، حتماً از راه نامشروع و ناصحیح این نیرو‌ها مصرف می‌شود. چشم، گوش، زبان، ذهن، بدن، همه در مسیر نادرست می‌افتد اگر از آن در مسیر درست کار نکشی. اینکه فکر کنی از آن کار نکشم بیکار باشم بهتر است، این بیکار نیست. این دارد کار خودش را انجام می‌دهد. او دارد کار دستت می‌دهد. برایت کار درست می‌کند. این است که می‌گویند «ان الانسان لفی خسر». انسان به‌طور مطلق همه در حال خسارت و ضرر دادن هستیم. یعنی هر ثانیه که می‌گذرد داریم خسارت می‌کنیم. استثنای آن چه کسانی هستند؟ «ان‌ الذین آمنوا و عمل الصالحات» شناخت درست، جهت‌گیری درست در زندگی دارند. آن‌هایی که کار می‌کنند، عمل می‌کنند عمل صالح. بقیه همه دارند ضرر می‌دهند. مثل همان یخ فروش است که این‌طور نیست که او یخ گرفته از صبح تا عصر بگوید خب من یخ گرفته‌ام و این یخ هست. نه دیگر اگر کسی از تو نخرد یخ هم نیست، یخ هم آب شد و رفت. چیزی نمانده برایت. ‌داری خسارت می‌کنی. در روایت دیگر ما می‌گویند معمولاً آن‌هایی که صاحب ثروت و قدرت هستند ‌این‌ها معمولاً فاسد و دیکتاتور می‌شوند. لذا احتیاج دارند به تقوای بیشتری. ثروت ، قدرت و علم. این سه‌تایی که ابزار تسلط بر دیگران است. کسانی که قدرت، ثروت و علم‌شان از بقیه بیشتر است این‌ها خطرناک‌تر می‌شوند. ‌‌مگر اینکه تقوای‌شان هم از بقیه بیشتر باشد. اگر تقوای‌شان از بقیه بیشتر شد از ثروت و قدرت و علم در ‌جهت رشد خودشان و جا‌معه استفاده می‌کنند. اما اگر نبود این‌ها بیشتر به مردم صدمه می‌زنند. یعنی صدمه‌ای که یک سرمایه‌دار به جامعه می‌زند خیلی بیشتر از صدمه‌ای است که یک فقیر می‌زند. صدمه‌ای که یک عالم و دانشمند، حوزه‌ای یا دانشگاهی می‌تواند بزند خیلی بیشتر است از صدمه‌ای که یک آدم بی‌سواد معمولی می‌تواند بزند. صدمه‌ای که حا‌کم، کسانی که حکو‌مت در دستان‌شان است می‌توانند بزنند در قوای سه‌گانه یا هر جای مدیریت، این‌ها خیلی بیشتر از صدمه‌ای است که یک شهروند عادی می‌زند. آن شهروند عادی به خودش و حداکثر 3، 4 نفر اطراف خودش می‌تواند صدمه بزند. ولی کسی که تصمیم‌گیری می‌کند برای جامعه به کل ملت می‌تواند یک‌جا صدمه بزند. منابع عمومی را به باد بد‌هد. این هم باز یک نکتة مهمی است که یک ‌علت اینکه اغلب صاحبان ثروت و قدرت و علم در تاریخ بشر علیه بشر و به نفع خودشان استفاده می‌کند همین است که آن نیرو‌ها و انرژی‌هایی که ذخیره شده در این‌ها، این را در مسیر درست وقتی فعال نمی‌کنی در مسیر نادرست فعالش می‌کند. غیر فعال که نمی‌شود. اگر له بشریت استفاده نکنی علیه بشریت استفاده می‌کنی و آن‌وقت صدمات آن بیشتر است. اگر صبح تا شب کار داشته باشی یا اگر کار نداری اهل مطالعه باشی، آن هم کار مهمی است. اهل خیریه و خد‌مات اجتماعی باشد. اهل چه و چه. این باعث می‌شود که قطعاً شأن خودش را پیدا می‌کند چه زن و چه مرد، و این کار‌ها را انجام نمی‌دهد. همان‌جا ایشان نقل می‌کند می‌گوید یک روزنامة امریکایی همین ایام (یعنی آن ایام) نوشته که در یکی از ایالت‌های آمریکا یک مصیبتی شده است که تقریباً همة زن‌های آن شهر و ایالت قمارباز شده‌اند. ‌دنبال می‌‌گشتند که چکار کنند؟ به کشیش‌ها و واعظ‌ها گفتند بیایید این‌ها را نصیحت کنید که قمار بد است. دیدند فایده‌ای ندارد. گفتند خب این بیماری یک علتی دارد، باید ببینیم علت آن چیست. شهرداری پیدا شد و گفت من می‌دا‌نم علت آن چیست. این‌ها بیکارند، مشکل مالی هم دارند. این دوتا با هم ترکیب شده یکسره در قمار‌خانه‌ها می‌آیند. من به‌عنوان شهردار یک کاری برای‌شان درست می‌کنم کارهای دستی مثل بافتنی، مسابقه می‌گذارم بین‌شان، جایزة خوبی هم می‌دهم و تشویق‌شان هم می‌کنم. بعد از یک سال چند ماه مشکل در ایالت حل شد. معلوم شد که مشکل آن‌ها این نبوده است که نمی‌دانستند قمار بد است و به ضررشان است. می‌دانستند ولی احساس می‌کردند کار دیگری از آن‌ها بر‌نمی‌آید. انرژی‌شان در این مسیر منفی مصرف می‌شد. وقتی یک مسیری برایش درست کرد که انرژی و وقتش در آن مسیر مثبت به کار برود، تشویق هم بشوند، انگیزه هم داشته باشند، نتیجة کار‌های‌شان را هم خودشان ببینند که من این کار را کردم، این هم نتیجه‌ام. تشویق بشود رها می‌کند. می‌گوید بخش مهمی از رذالت‌های اخلاقی است که راه‌[ل آن موعظه نیست. ایجاد اشتغال و کار است. چون آن‌ها این‌طور نبود که ندانند. می‌دانستند که این کار هم خلاف فر‌هنگ دینی مسیحیت است، خلاف کتاب مقدس است، هم به ضرر منافع خودشان است. این است که در روایات ما می‌گویند ‌اگر کسی کار ایجاد کند برای افراد بیکار، شغل مفید نه شغل کاذب، این عبادت بزرگی است. جهاد فی سبیل‌الله است. این است که اگر کسی کارخانه‌ای کارگا‌هی بزند 100 نفر را به کار بگیرد. این یک عبادت و جهاد بزرگ در روایات ما تعریف شده. پس به این هم تو‌جه کنیم که خلأ رو‌حی یا نیاز به سر‌گرمی بعضی‌ها را به کار منفی می‌کشاند. انرژی باید آزاد شود، در مسیر منفی آزاد می‌شود. اگر کسی بتواند ایجاد کار کند، فر‌هنگ کار را تقویت کند، جلو‌گیری از بیکاری کند، در واقع جلوگیری از گناه کرده است. یعنی یکی از راه‌های مهم نهی از منکر عملی ایجاد کار است. یعنی جامعه‌ای که کار‌خانه‌هایش بیشتر شود مزرعه‌هایش فعال‌تر شوند آن وقت موعظه خیلی خوب جواب می‌دهد. را‌حتتر جواب می‌دهد. اتقوا الله را که به آن می‌گویی راحت‌تر اثر می‌گذارد. تا اینکه طرف بیکار است و نشسته در خانه‌اش پای ماهواره، پای تلفن، بعد هی به آن بگویی اتقو‌ا الله. می‌گوید باشد خیلی خب. ‌تا وقتی کار داشت کار مثبت داشت در خانه یا در بیرون خانه آن وقت این اتقوا‌ لله اگر طرف اهل هدایت باید جواب می‌دهد. اگر نباشد که خب پیغمبران هم با او حرف بزنند اثری ندارد. این هم یک مسئله که کار در جلو‌گیری از گناه و فساد اخلاقی در جامعه مؤثر است. لذا در روایات می‌فر‌مایند که اگر یک جایی سه چیز با هم جمع شد، جوانی، بیکاری و رفاه، دیگر گناه تقریباً حتمی است. یعنی جوانِ بیکارِ مرفه. در روایت می‌فر‌ماید تقریباً می‌توانی مطمئن بشوی که این می‌رود به سمت گناه. حالا موارد استثنا همیشه همه‌جا است. یکی هم عرض کردم کار باعث بشود این تخیلات و تو‌همات کم بشود که این‌ها خودش جسم و روح و اعصاب را مریض می‌کند. آدمی که بیکار است مدام به همه سوء‌ظن دارد. سر چیز‌های بیخودی عصبانی و ناراحت می‌شود و قهر می‌کند. تحمل مشکلات را ندارد. برای هر کدام از این‌ها روایاتی داریم و بحث جدا‌گانه می‌شود کرد. آدمی که با سختی کار آشنا نیست اصلاً اهل تحمل مشکلات نیست. زود از پا درمی‌آید. کسانی که بیکار و مفت‌خور بار می‌آیند با کوچکترین مشکلی در زندگی این‌ها از پا در‌می‌‌آیند. زود خسته می‌شوند. زود مأیوس می‌شوند. زود شکست را می‌پذیرند. زود وا می‌دهند در برابر مسائل. زود پشیمان می‌شوند. مردد هستند. وقتی کار نیست انضباط نیست. این‌ها آثار سوء اخلاقی بیکاری است که آثار اقتصادی دنیوی هم دارد آثار اخروی هم دارد. کسی که اهل کار است یک انضباطی بر زندگی‌اش حا‌کم می‌شود و نظم را می‌فهمد. کسی که بیکار است اصلاً نظم را نمی‌فهمد. یک روز تا 10 صبح می‌خوابد، یک روز تا ظهر می‌خوابد، یک روز تا 7 صبح، ‌یک شب نمی‌خوابد اصلاً. این‌ها جزو بیماری‌ها و عوارض بیکاری است. انضباط نمی‌فهمد چیست. کسی که در زندگی‌اش انضباط و نظم ندارد این هزارتا مشکل پیدا می‌کند. نظم منظور من نظم خیلی آهنی نیست چون آن نظم‌ها را یک عدة خیلی کمی دارند. افراد خیلی محدودی هستند که نظم‌شان ثانیه‌ای است و با تاکتیک ساعت است. امام می‌گویند همین‌طور بود. شا‌گردان امام می‌گویند در نجف بازاری‌ها و همسایه‌ها سا‌عت‌شان را با کار‌های امام تنظیم می‌کردند. دقیقاً چه ساعتی و چه دقیقه‌ای از خانه‌اش بیرون می‌آید، چه وقت برمی‌گردد خانه، چه وقت می‌رود حرم، چه وقت می‌رود مدرس. در خانه هم می‌گویند ما تخلف نمی‌دیدیم هیچ‌وقت. ایشان در هر شبانه‌روز کارهایش دقیق انجام می‌شد. افراد کمی این‌جور هستند. اما ما اجما‌لاً یک نظم اجمالی بالاخره انضباط اجمالی باید داشته باشیم که محصول کار است. فرد بیکار خیلی مسئولیت سرش نمی‌شود. آدمی که اهل کار است ‌کار می‌کند این مسئولیت‌شناس می‌شود. ببینید این‌ها همه خصلت‌های اخلاقی است، به کار و بیکاری مربوط می‌شود. انضباط، مسئولیت‌شناسی. این انضباط این‌قدر مهم است که چه چیزی واقعاً باعث می‌شود بعضی جوامع در دنیا تو‌لید‌کننده باشند، به لحاظ اقتصادی قوی هستند، بعضی‌ها ضعیف هستند، عوامل مختلف دارد. اگر بگو‌یند کدامش مهم‌تر است؟ نظم. یعنی همین چند‌تا کشور‌هایی که در 40، 50 سال گذشته 100 سال گذشته مشهور شدند به این‌که این چند کشور به لحاظ اقتصادی، صنعتی و چه شده‌اند آقای جهان و بازار‌ها در کنترل‌شان است. مهم‌ترین مشخصة این‌ها چیست؟ چندین مشخصه دارند، مهم‌ترین آن چیست؟ من می‌گویم نظم. چون دیده‌ام. شما هم بعضی‌های‌تان دیده‌اید. انضباط. این ‌محصول کار است. عقل اقتصادی ایجاب می‌کند. لذا حضرت امیر(ع) شما ببینید در لحظه‌ای که از این عالم دارند می‌روند خیلی مهم است، جمله‌های کو‌تاه آخر عمر شریف حضرت امیر(ع) خلاصة کل آموزش‌های ‌ایشان به یک معنا است. دو نصیحت کردند کنار هم. تقوا لله و نظم امرکم. این دوتا را کنار هم گذاشتند حضرت امیر. می‌گوید اگر می‌خواهید دنیا و آخرت‌تان درست باشد، یک تقوا. هر کاری می‌خواهی بکنی ببین نسبتش با خدا چیست؟ رو به خدا است یا پشت به خدا؟ این می‌شود تقو‌الله. دوم نظم امرکم. امرکم یعنی همین امور دنیایی‌تان. حضرت امیر می‌فر‌ماید همه‌چیز بر اساس نظم است. زمان را درست و دقیق برنامه‌ریزی کنید. امکا‌نات‌تان را درست توزیع کنید. نظم داشته باشد. همه‌چیز با برنامه و نظم. همین دو نصیحت عمر شریف حضرت امیر را اگر ‌ما رعایت کنیم هم مشکلات خانوادگی و شخصی‌مان هم مشکلات ملی‌مان هم مشکلات بشر حل می‌شود. دنیا و آخرت یعنی همین. تقوالله و نظم امرکم. خود حضرت امیر نظم زندگی خود حضرت امیر در بعضی روایات ذکر شده است که چقدر این نظم دقیق بوده است. فایدة دیگری که گفته‌اند این کار دارد این است که ‌استعداد‌های انسان‌ها شناسایی و شکفته می‌شود. آدم بیکار نه بقیه می‌فهمند چه کاره است و چه عرضه‌هایی دارد، آیا دارد یا ندارد؟ و نه خودش می‌فهمد. خودش هم نمی‌فهمد. خیلی وقت‌ها آدمی که کار نمی‌کند خودش نمی‌فهمد که چند مرده حلاجه. ولی همان آدم وقتی در جریان کاری قرار می‌گیرد، البته کاری که در مناسب با علایق و استعداد‌هایش و نیاز‌هایش هم باشد، نه هر کاری. یک مرتبه می‌بینی چنان شکو‌فایی ایجاد می‌شود در این آدم که دیگران هیچ، خودش هم باور نمی‌کرد همچین توانی در او هست. همین الان شما می‌دانید بعضی از قوی‌ترین مدیران همین کمپانی‌های سرمایه‌داری در غرب بچه‌هایی هستند که از ایران یا کشور‌هایی مثل ما رفتند. این‌جا که بودند نه کسی قدر این‌ها را می‌دانسته نه خودشان قدر خودشان را می‌دانستند. اصلاً خودشان هم نمی‌‌دانستند همچین توانایی دارند. همین چند وقت پیش یکی از آشنا‌های ما می‌گفت یکی از تعیین‌کننده‌ترین افراد کمپانی ژنرال موتورز آمریکا که سرمایة شرکت به اندازة بود‌جة چند کشور در جهان است. گفت الان تعیین‌کننده‌ترین شخصی که تصمیمات استراتژیک در این شرکت می‌گیرد یک جوان ایرانی است. اتفاقاً بچه‌مذهبی. ایشان می‌گفت ما این را می‌شناختیم و در شهر ما بود. می‌گفت بچة متدینِ مذهبیِ خادم ‌حرم امام رضا و این‌جا کار می‌کرد. از یکی دوتا از همین شرکت‌ها و سازمان‌های دولتی و این‌ها هم اذیتش می‌کردند هی که آقا این به درد نمی‌خورد و بیرونش می‌کردند یا حقوقش را نمی‌دادند. سر مدرک و این‌ها مشکل داشت. بعد هم رفت یک شرکت خصوصی. موانع قا‌نونی برای آن شرکت درست کرده بودند چون با چند ‌نفر بودند. خلاصه این‌قدر بیزارش کردند فشار آوردند رویش که می‌خواست وام با‌نکی بگیرد می‌گفت این‌قدر اذیت شد ‌ول کرد. بعد از 10، 12 سال گفت الان تقریباً استراتژیک‌‌ترین تصمیم‌های این کمپانی را این می‌گیرد. یعنی حتماً باید نظر بدهد. تا امضای او نباشد کمپانی آن کار را نخوا‌هد کرد. در مسائل مادی این‌طور. از این موارد زیاد است. در مسائل جهادی هم مگر زمان جنگ ما ندیدیم آدم‌هایی که اگر وارد این کار نشده بودند معلوم نبود چه بودند. ولی وقتی آمدند در این صحنه با انگیزه با علاقه زمینة کار و شکوفایی پیدا شد چه کار‌های عظیمی شد. این پلی که روی فاو زدند، آن نقشه‌های طرح‌های عملیات. همین فیلم شهید باقری که نشان می‌داد دوستان دیدند. گفت یک دانشجوی معمولی بود در دانشگاه با نمرة معمولی و بعد هم رفته بود عکاس و خبر‌نگار شده بود. یک آدم خوب متوسط. ولی وقتی که کار می‌کند و زمینة کار شد و آمد جبهه، شد بزرگترین استراتژیست عملیا‌تی جبهه. که اصلاً نقشه‌های ‌استراتژیکی عملیاتی آ‌غاز‌گرش این بود. این‌همه کار‌هایی که در جبهه شد اغلب همین‌طور بود. اگر ‌ما مدیریت‌های بعد از جنگ‌مان هم به ‌همین شکل ادامه پیدا می‌کرد و ادارات حکو‌متی همین‌طور باشد، این‌ها بگویند هر کس شایسته‌تر است بالاتر. همان که اسلام می‌گوید. هر کس پر‌کارتر است، پر‌انگیزه‌تر است، ‌خلاق‌تر است بالا‌تر برود. هر کس بیشتر کار می‌کند بیشتر رشد کند به لحاظ مادی. اگر این اصل اسلامی عمل می‌شد و بشود آن‌وقت می‌بینید چقدر استعداد و خلاقیت است که ما همه را تعطیل ‌کردیم. تعطیل شده. اصلاً بروکراسی ما به جای این‌که انرژی‌های افراد را فعال کند همه را می‌کشد. حتی در نظام آموزش پرورش؛ تعلیم و تربیت، دانشگاه‌های ما، کنکور‌های ما خیلی‌هایش همین‌طور است. شما همه‌تان کنکور رفتید دیگر، چند نفر‌تان آن رشته‌ای که خود‌تان می‌خواستید رفتید؟ چند نفر؟ اغلب این‌ها که می‌روند کنکور می‌گویند اگر نروم باید بروم سربازی، بعد می‌خوا‌هم زند‌گی کنم، ازدواج کنم، چکار کنم؟‌ یک رشته‌ای بزن برویم. خب بعدش هم شغلش هم تابع ‌همان است تا انتهایش. در حالی که در فر‌هنگ اسلامی می‌گوید دو چیز را باید بفهمی 1ـ نیاز جامعه. جامعه به چه مشاغلی به چه تخصص‌هایی ا‌‌حتیاج دارد و برای آن‌ها کار وجود دارد؟ ما مدرک دادن‌ها و آموزش‌ها را باید تنظیم کنیم با نیاز‌ها و کار‌ها. نه ‌این‌که شغل‌های کاذب درست کنیم و نیاز‌های کاذب برای این‌که این‌‌هایی که مدرک دارند بیکار نما‌نند. از یک طرف در فر‌هنگ اسلامی می‌گویند ببین نیاز جا‌معه چیست؟ از یک طرف می‌گویند استعداد و علاقة افراد چیست؟ آدم‌ها مثل هم نیستند. در کاری که نمی‌خواهد و نمی‌تواند مجبورش نکن اگرنه تا آخر زجر می‌کشد. دیدید بعضی‌ها از کاری که می‌کنند لذت می‌برند اصلاً، از شغل‌شان لذت می‌برند. یعنی اگر پول هم نداشته باشد دوست دارند همین کار را بکنند. بعضی‌ها از کاری که می‌کنند تا آخر عمر زجر می‌کشند. ما در روایات داریم در این باب هم نیاز‌های جا‌معه را ببینید برای تقسیم کار و شغل و کنکور و این حرف‌ها، هم نیاز خود شخص را. استعدادش در چه مسیری است؟ علایقش در چه مسیری است؟ انگیزه بد‌ه، بگذار با شور کار کنند. اگر همین دوتا را ما رعایت کنیم و افراد با شوق کار کنند. هر کس ‌هر کاری می‌کند مثل جبهه چطور بود؟ کسی برنامه‌اش این نبود که به کسی گزارش کار بدهد، برای ‌خدا برای عشق‌شان همه کار می‌کردند. لذا از هیچی همه‌چیز می‌سا‌ختند. دشمن همه‌چیز داشت ما هیچ‌چیز و باز بچه‌های ما پیروز می‌شد‌ند. برای این‌که هم عشق بود علاقه بود هم نیاز‌ها درست دیده می‌شد. آن‌وقت در زمان جبهه آدم‌هایی که رئیس می‌شدند ریاست‌های‌شان اعتباری و تحمیلی نبود واقعی بود. یعنی واقعاً کسی که فر‌مانده گرو‌هان، فر‌مانده گردان می‌د واقعاً شایستگی‌اش را داشت. یعنی از بقیه شجا‌عت بیشتری نشان می‌داد، تجربه و کار‌‌آمدی‌اش بیشتر بود، عملیات‌های بیشتری شرکت کرده بود، بچه‌ها هم بیشتر قبولش داشتند. این‌جوئر ارتقاع، ارتقاع درستی است که درست و واقعی است. صادقانه، مطابق با واقعیت. اما در مدیریت‌های شهری عادی ما در بسیاری از جاها این چیز‌ها رعایت نمی‌شود. بعضی جا‌ها هست، بعضی‌ جا‌ها نیست. پس این عشق به کار خیلی مهم است. ایجاد عشق به کار، رعایت این مسائل. اینکه علایق فرد را به خودش جذب. نه فقط کسی برای پول کار کند اثر تربیتی ندارد اتفاقاً اثر صد تربیتی و بی‌تربیتی دارد. این‌هایی که کار می‌کنند، کاری که اصلاً به آن عقیده و علاقه ندارند فقط برای پولش کار می‌کنند، به شما بگویم این‌ها از نظر رو‌حی آدم‌های ضعیفی می‌شوند. این یک نوع بیماری است. می‌گویند افراد را مجبور نکنید به کاری که نمی‌خواهد، استعداد آن را در ‌خود نمی‌بیند، دوست ‌ندارد. نوع تقسیم کار، نوع تربیت نیروی کار. حتی می‌گویند این‌ها باعث فاسد شدن روح طرف می‌شود. کسی که کاری را نمی‌خو‌اهد، ارزشش را نمی‌فهمد دارد به زور انجام می‌د‌هد این آثار بد و سوء تربیتی رویش دارد. این کار اصلاً عبادت نیست. و استعداد‌شناسی که باز در روایات ما در حوزه تعلیم و تربیت روی آن خیلی دقت کردند. فر‌مودند آدم‌ها مثل هم نیستند. پیامبر فر‌مود الناس معادن. مردم مثل معدن هستند، انوا‌ع معادن. کالمعادن ذهب و فضه. بعضی‌ها معدن طلایند بعضی‌ها مدن نقره‌اند. انواع معادن. همة معادن هم مفید هستند. درست این‌ها را بشناسید و چیزهایی که در توان و میل این‌هاست این‌ها را درست فعال کنید. انرژی‌های اجتما‌عی را درست فعال و مدیریت کنید. انواع بروکراسی‌ها مشکلش این است که کار‌های اد‌اری غالباً کارهای بی‌انرژی‌ای شده. اگر کسی بخواهد مثال بزند به آدم افسرده می‌گوید رو‌حیة کارمندی دارد. برای اینکه در روحیة کارمندی که خب اغلب ما، به یک معنا همة ما کار‌مند هستیم، رو‌حیة کارمندی به این معنا است که من به این کار ایمان ندارم عشق ندارم ولی مجبورم. مجبورم بیایم چند سا‌عت این‌جا بنشینم و هر طوری می‌شود یک جوری هدر بدهم، وقت زودتر تمام شود بهتر. آن مقداری باز کار می‌کنم که مجبور باشم. در این کار ابتکار نیست. اصلاً ببینید تمام اختراعات، کشفیات، ابتکار‌ها، خلاقیت‌ها، در کاری است که به آن ایمان داری و عشق داری. هیچ‌کس بدون عشق در هیچ کار ابتکار نکرده است. هم عشق معنوی که این کاری که من دارم می‌کنم عبادت است. این باعث نجات خود من است، باعث سعادت من است. هم نجات خلق است. اگرنه بدون عقیده برای اینکه حقوق‌مان کم ‌نشود چند سا‌عت پشت میز بنشینیم این اصلاً برای خود ما مضر است. باور کن روح و فکر خود آدم را نابود می‌کند. اصلاً این حالت که من می‌خواهم بروم هر روز چند سا‌عت پشت یک میزی بنشینم که اصلاً نمی‌دا‌نم برای چه، نه عقیده دارم، نه علاقه دارم، فقط می‌خواهم آن روز تمام شود حقوق من را به من بدهند. این خیلی بد‌بختی است. یعنی زجر است. اصلاً خودش مثل یک زندان است. انگار تمام عمرت در زندان هستی. ایمان به کار عشق به کار باید ایجاد کرد. اگر حداقل بگویی این کار است، که این ‌حداقل خودش حد‌اکثر است. این بزرگترین عبادت است. اگر واقعاً کار است. اگر بیکاری و الکی است یک شغل‌های مناسب بیخودی است که خب ‌هیچ.

مسئلة دیگر این است که کار یک نوع خود‌آزمایی است. حالا ‌خود‌شکوفایی و خودآزمایی ‌دو چیز است ولی به هم مربوط است. در همة عرصه‌ها هرجا شاهکار می‌بینید در صنعت، در هنر، در معادن دین، هر جا، شاهکار می‌بینید آن‌جایی است که عشق است. نه جایی که نیست. ‌علامه طباطبایی ایشان برای یک ‌خانوادة خیلی ثروتمندی بود در تبریز. به نظرم چند هزار هکتار زمین آباء و اجدادی این‌ها داشتند. ایشان می‌رود این کار را رها می‌کند و می‌رود نجف. بعد برمی‌گردد به‌خاطر اضطرارات زندگی به تبریز خود ایشان می‌گوید بد‌ترین و سخت‌ترین دوران زندگی ‌من که خاطراتش همواره مرا زجر داده و می‌دهد، سال‌هایی بود که من مجبور شدن در تبریز بروم روی زمین و کار اقتصادی بکنم و ایشان می‌گوید تا سال‌ها ‌من بخش مهمی از عمر خودم را سر این قضیه هدر دادم. ‌ایشان می‌گفت در بچگی هم مدرسه می‌رفتم نمی‌فهمیدم. علامه طباطبایی این نابغة بزرگ می‌گوید در مدرسه نمی‌فهمیدم. تا 3، 4 سال هرچه معلم می‌گفت من نمی‌فهمیدم چه می‌گوید اصلاً. بقیه همه می‌فهمیدند من نمی‌فهمیدم. نمی‌خواستم هم بفهمم اصلاً. همه هم تعجب می‌کردند. خلاصه جمع‌بندی این شده که این آقا نه مدرسه به دردش می‌خورد، نه کار اقتصادی سر زمین‌های پدرش را بلد است. اضافه است. روی دستمان مانده. بعد علامه می‌آید قم و با چنان عشق و علاقه‌ای به کاری که ‌عقیده دارد می‌پردازد. بعد شما می‌بینید ایشان اصلاً... واقعاً حوزة شیعه را در عصر جدید می‌شود تقسیم کرد به قبل از طباطبایی و بعد از طباطبایی. از تفسیر تا فلسفه تا بسیاری از حوزه‌ها. اصلاً ‌تمام این‌هایی که در انقلاب ما مطرح شدند شاگردان علمی علامه بودند. همین آقای مطهری، آقای حسن‌زاده، آقای جوادی آملی، آقای که و که. همه‌شان. هر کس را می‌شناسید شاگرد‌های ایشانند. آمد در قم در یک خانة ساده که یک وقتی آقای سبحانی می‌گفت ما رفتیم در خانه‌شان می‌خواستیم برویم در خانه، آدم به این مؤدبی دعوت نمی‌کرد. دم در ایستاده بود دستش را گذاشته بود روی در که ما هم یک وقت روی صمیمیت ‌نرویم داخل. بعد که یک وقت بی‌رودربایستی رفتیم داخل، دیدیم اصلاً ایشان دو‌تا اتاق دارد. یک اتاق که اصلاً هیچ‌چیز در آن نیست. فرش حتی یک موکت ساده، حالا موکت که آن‌زمان نبود، یک پلاس ساده‌ای حصیری هم نیست. که دیگر وقتی مجبور شد من را دعوت کرد رفتم دا‌خل عبایش را پهن کرد و روی عبای ایشان نشستیم. با یک همچین وضعی این آدم این کارهای عظیم را کرده. در همة رشته‌ها همین‌طور است. دو‌ نکتة دیگر عرض کنم عرضم را ختم کنم در باب فواید کاری که به ایشان اشاره کردند متفکران اسلامی ما. یکی دیگرش این است که این‌هایی که کار می‌کنند یاد می‌گیرند چگو‌نه منطقی باشند. منطقی فکر کنند. این‌هایی که مفت‌خوری می‌کنند مثلاً با قمار و قماربازی پول درمی‌آورند. با ربا یا انواع پول مفت. این‌ها منطق کار را نمی‌فهمند تا آخر عمرشان. غیر از صدماتی که می‌زنند نمی‌فهمند که دو دوتا چهارتا. چه کسی می‌فهمد دو دوتا چهارتا؟ کسی که دارد کار می‌کند. کسی که دارد کار کشاورزی، صنعتی یا خدمات می‌رساند، این می‌فهمد که عمل الف نتیجه‌اش ب است. عمل ب نتیجه‌اش ج است. من اگر بخوا‌هم موفق شوم در کار این فهرست کار‌هایی است که باید انجام بد‌هم، این فهرست کار‌هایی است که باید انجام ند‌هم. این ذهن منطقی می‌شود. قوانین عالم را می‌شناسد. کشاورز است، قوانین بارندگی و خشک‌سالی و این‌ها را می‌فهمد. صنعتی است قوا‌نین ‌فیزیک و مکا‌نیک و این‌ها را می‌فهمد. آن‌وقت هدف‌ها و آرزو‌هایش را از راه معقول تعقیب می‌کند، نه تصادفی که این کار را می‌کنیم قمار می‌زنیم شاید فلان شود. این‌ها همه تصادف است و ملاک محاسبه‌اش هم نابود کردن دیگران است. ولی وقتی ‌اهل کار شدی می‌فهمی که دنبال گنج مفت نباشی. کسی که کار نمی‌کند انگار در تمام عمرش منتظر است بلیط بخت‌آزمایی‌اش را برنده اعلام کنند. اصلاً هیچ‌وقت یک آدم منظمِ منطقی و واقع‌بین نخواهد بود. ‌حالا غیر از عیب‌های اخلاقی‌اش. وای کسی که مفهوم کار را می‌فهمد، منطق کار را می‌فهمد، رابطة علّی و معلولی و را در عالم می‌فهمد که چه عملی علت می‌شود برای چه نتیجه‌ای. می‌فهمد‌ کجا، چقدر هزینه، به چه نتیجه‌ای می‌رسد. این فکرش، منطقش هم به لحاظ تجربی هم به لحاظ محاسبه تنظیم می‌شود. علاوه بر این‌که در روایت ما گفته‌اند بیکاری قصاوت قلب می‌آورد. این هم یک نکتة اخلاقی تعلیم و تربیتی مربوط به کار. فر‌مود این‌هایی که کار نمی‌کنند و مصرف می‌کنند، حالا یک عده مریض هستند، پیر و پیرزن و بچه هستند آن‌ها حساب‌شان جداست. آن‌ها وظیفه ندارند. آدم سالمی که می‌تواند کار کند و کار نمی‌کند در روایت ما می‌فر‌ماید این‌ها دچار قصاوت قلب می‌شوند. و خلق حیوانی و استبدادی پیدا می‌کنند. بیکاری قصاوت قلب می‌آورد. کار و عرق ریختن رقت قلب می‌آورد، خشوع می‌آورد، مسئولیت‌پذیری. باز در روایات ما در مورد فایدة تربیتی دیگری که در مورد کار آوردند این است که کار باعث حفظ حیثیت و شخصیت فرد می‌شود. آدم بیکاری که از بقیه آویزان است همیشه تحقیر می‌شود. همه به چشم یک مفت‌خور به او نگاه می‌کنند. اصلاً نگاهش که می‌کنند با چشم به او می‌گویند تو چه کسی هستی؟ چه کاره‌ای؟ با چشم‌های‌شان دارند تحقیر‌شان می‌کنند و به او فحش می‌دهند. در روایت فر‌مود کار کنید تا عزت خود‌تان را حفظ کنید، شرف‌تان را حفظ کنید. و یکی هم مسئلة استقلال است. عزت. ملتی که کار می‌کند دیگر کسی نمی‌تواند تحریمش کند. می‌دانید چه ملت‌هایی را می‌شود تحریم کرد؟ ملت‌هایی که به قدر کا‌فی کار نکردند. کار کنی کسی نمی‌‌تواند تحریمت کند. ‌وقتی کار نمی‌کنی در یک عرصه‌‌ای وابسته می‌شوی به بیگانه به دشمنت آن‌وقت تحریم روی تو تأثیر می‌گذارد چون استقلال تو به خطر می‌افتد. دشمن بیخ خرت را می‌گیرد تهدیدت می‌کند. می‌گوید اگر فلان امتیاز را ندهی، از فلان حقت نگذری، فلان چیز را به تو نمی‌دهم. کار عزت و استقلال می‌آورد. کم‌‌کاری وابستگی و ذلت می‌آورد.

آخرین نکته در این باب این است که به تعبیر مولوی می‌گوید کار از کار خیزد. این جمله خیلی مهم است. بسا که یک کسی نشسته فقط محاسبه و تخیلات می‌‌کند. خب حالا فرضاً ما این کار را کردیم، فرضاً من این مشکل را حل کردم، بقیة مشکلاتم چه می‌شود؟ مگر با این کار می‌شود کل کار‌ها را انجام داد؟ همین‌طور شروع می‌کند به مانع بافتن برای خودش. مولوی یک تعبیر بسیار زیبایی دارد می‌گوید آقا شما کار را شروع کن، خواهی دید ‌که از درون همین کار صد‌تا کار دیگر بیرون می‌آید. می‌گوید آقا ما که تخصص‌مان این‌قدر است در این قضیه ما که وارد نیستیم. دیدید بعضی از مسئولین درجه یک ‌ما متأسفانه همین‌طور هستند. در جلسات‌شان می‌گویند که آقا ‌ما فرضاً در هسته‌ای یا نمی‌دانم ‌نانو تکنولوژی یا کجا یک کاری هم کردیم، ما کجا غربی‌ها کجا؟ همین الان می‌گویند مسئو‌لین درجه بالای ممکلت ما. ‌عوض این‌که امید بد‌هند در جلسه با مسئولان و مدیران زیر‌دست خودشان و با متخصصین، همین حرف‌ها را دارند می‌زنند. آقا نمی‌شود آقا نمی‌رسیم، آقا ما کجا آن‌ها کجا؟ تازه ما زورمان هم بزنیم می‌رسیم به 30 سال پیش آن‌ها، آن‌ها باز 30 سال جلو‌یند. خب همین حرف‌ها را که می‌زنی همین طرز فکر یعنی این‌که تکان نخور، حرکت نکن، عقب بمان که ما‌ندی تا آخر عقب بمان. در حالی که همان‌هایی که در این رشته‌های علمی و صنعتی رئیس شدند همان‌ها این حرف‌ها را نزدند. یک زمانی عقب بودند نشستند گفتند ما کار می‌کنیم می‌رویم جلو. این تفکر خیلی خطرناک است. تفکر ضد کار که آقا نکنید که نمی‌شود. ندو، ‌ما که نمی‌رسیم به آن، ندوییم. چرا بیخود بدوییم؟ یک حالت یأس و رخوت و بی‌شخصیتی که منشأ اصلی وابستگی‌ها و عقب‌ ماند‌گی‌ها از زمان قا‌جار تا امروز یک همچین افکاری است در بین بعضی از مسئولین ما. در حالی که عکسش چند‌تا آیه و حدیث هم برای‌تان بخو‌‌انم عرضم را ختم کنم. کسی آمده پیش پیغمبر. زنش به او می‌گوید تو وسیله نداری برای کار و کار نمی‌کنی، برو پیش پیغمبر بگو پولی چیزی به تو بدهد‌. می‌گوید من خجالت می‌کشم. می‌گوید خجالت ندارد، ما نان شب ‌نداریم از چه خجالت می‌کشی؟ ایشان دیگر با فشار‌های زنش بلند می‌شود می‌آید مسجد. وارد مسجد می‌شود که به پیغمبر حرفی بزند. هنوز چیزی نگفته پیا‌مبر فر‌مودند که اگر کسی از ما کمکی چیزی بخواهد حتماً ما کو‌تاهی نمی‌کنیم. اما اگر خودش را از ما و از من بی‌نیاز بدا‌ند و کار کند خدا‌وند او را بی‌نیاز خواهد کرد. احتیاجی نخواهد داشت که حتی از من بیاید کمک بخوا‌هد. این می‌گوید هنوز من حرف نزدم پیغمبر این را گفتند، عجب جملة مناسب حال من است. هیچی نگفت به پیغمبر. آمد بیرون رفت خا‌نه. زنش گفت چه شد گفتی؟ گفت نه نگفتم خجالت کشیدم، پیغمبر همچین حرفی زد. گفت برو بابا پیغمبر شاید برای کس دیگری گفته، چه ربطی به تو دارد؟ برو بگو مشکل ما را حل کن. دوباره ‌زنش فر‌ستادش مسجد. آمد ‌مسجد دوباره، تا آمد نشست کنار پیامبر. هنوز حرف نزده پیغمبر دوباره همان جمله را تکرار کردند. این دوباره خجالت می‌کشد می‌آید خا‌نه. زنش این بار دوباره با دعوا می‌فرستش. می‌گوید تا کمک نگرفتی از پیغمبر دیگر خانه راهت نمی‌دهم. دفعة سوم می‌آید و بار سوم دوباره پیامبر همین حرف را می‌زنند. این خیلی عجیب است. پیامبر می‌خواهد طرف را تربیت کند. رویش را هم به آن نمی‌کند. این به خودش می‌گوید این که دیگر قطعاً جواب من است. آخر سه بار؟ من سه‌ بار بیایم در مسجد حرفی بخوا‌هم بزنم و هر سه بار پیغمبر همین جمله را بگوید؟ معلوم است که این را دار‌ند برای من می‌گویند و منظورشان ‌منم. دیگر این دفعه از مسجد آمد بیرون و به پیامبر چیزی نگفت. خانه‌اش هم نمی‌توانست برود. رفت پیش همسایه‌اش گفت یک بیلی کلنگی تیشه‌ای داری به من بدهی اما‌نت و قرضی؟ گفت بله دارم. گرفت و رفت بیابان شروع کرد هیزم شکستن و خار کندن و آورد. تا چند روز این کار را کرد. وضعش تغییر کرد. بعد رفت با پول آن‌ها برای خودش یک تیشه خرید. بعد فلان بعد فلان. بعد یکی دو نفر دیگر را هم با خودش برد. که می‌گویند کار از کار خیزد. کار بکن، کار‌های جدید می‌آید. درست می‌شود. ‌خدا حلش می‌کند. ایشان بعد از مدتی که وضعش خوب شد بعد از 7، 8، 10 روز یک ماه آمد مسجد. این دفعه تا آمد مسجد پیامبر رو کردند به او لبخند زدند و فر‌مودند اگر آن روز آن چیزی که تو از من می‌خواستی من به تو می‌دادم امروز تو صاحب کار و شغل و پیشه و این درآمد نبودی. شبیه این هم نمونه‌ای داریم باز در روایتی از امام صادق(ع) که طرف آمد گفت آقا دعا بفر‌مایید. امام فر‌مودند برای چه دعا کنم؟ گفت دعا کنید وضع مالی من خوب شود خیلی وضعم خراب است، بدهکارم، گرفتارم. فر‌مودند من دعا نمی‌کنم، برای تو ‌و امثال تو دعا نمی‌کنم. گفت برای چه؟ گفت برای این‌که کار نمی‌کنی. دعا به جای کار نیست. دعا حمایت از کار است. ‌تو بدنت سالم است می‌توانی کار کنی. باید بروی عرق بریزی. برو عرق بریز گنا‌هانت هم بخشیده می‌شود. این روایت را نمی‌دانم شنیدید یا نه، بعضی گنا‌هان ‌است فر‌مودند با استغفار بخشیده نمی‌شود فقط با کار بخشیده می‌شود. یک ‌گناهانی است که همه‌مان می‌کنیم ‌فر‌مودند اگر بروی مسجد‌الحرام روزه بگیری هی استغفار کنی آن گناهان را خدا نمی‌بخشد. باید کار کنی، عرق بریزی، سختی بکشی. بعضی از گنا‌هان این‌طور ‌فقط بخشیده می‌شود.

والسلام علیکم و رحمت ‌الله.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha